من عاشق زندگیم...زندگی زیباست و همون چیزیه که فکر می کردم هست حتی بهتر!!!

سلام دوستای گلم...من اومدم بعد از غیبت صغری لبخند

دلم واسه همتون تنگ شده....از همکار عزیزم که آپ می کرد و این مطالب زیبارو گذاشته تشکر ویژه دارم  قلب مرسی مری جون قلب وی لاو یو قلب

اومودم یه داستان خیلییییییییییی قشنگ براتون بزارم ....منظور از قشنگ الهام بخشه و نکته دار چشمک

 

من که خیلی دوسش دارم....امیدوارم شمام خوشتون بیاد و این مدلی زندگی کنید.

لبخند

 

 

*********

 

 

نوشته شده توسط دختری کوچک با رویاهای بزرگ از استرالیا

 

من یه دختر کوچیکی بودم با آرزوهای بزرگ و تجربه های ماجراجویانه و شگفت انگیز !

می دونستم که زندگی باید خاص و زیبا باشه و همینطور هم بود ولی بزرگ شدن در خانواده ای با مشکلات زیاد مثل اعتیاد و سو استفاده های فیزیکی و ... باعث شد  رویاهامو از دست بدم و احساس کردم زندگی هیچ لذتی نداره .

 از 15 سالگی تا 28 سالگی افسرده بودم و حتی یک بار اقدام به خودکشی هم کردم .

هر کس ازم می برسید چرا افسردم....همه می گفتن من جوان و زیبام و هنوز خیلی چیزای خوبی رو می تونم تجربه کنم ....خوب خودمم اینجوری فکر می کردم ولی اتفاقاتی که واسم افتاده بود باعث می شد نتونم زندگیمو تغییر بدم .

 

زندگی من 6 سال پیش وقتی به وطنم برگشتم و عاشق همبازی بچگیهام شدم عوض شد ! اون تمام خصوصیاتی که من دوست داشتم یه مرد داشته باشه رو داشت....خوشتیپ، باهوش، قوی ، دوست داشتنی، مهربون، وفادار و خلاق.چشمک زندگی برای من دوباره زیبا شد من می دونستم که می تونم اونو وارد زندگیم کنم جون حس می کردم اون تنها کسی هست که دوست دارم باهاش ازدواج کنم .

 

خلاصه می خوام بگم چطور راز زندگیمو تغییر داد ...به خاطر گذشتم من این مرد شگفت انگیز رو از خودم دور کردم اگرچه خیلی عاشقش بودم و می دونستم که اون همون کسی هست که می خوام .

من کم کم شک کردم که آیا واقعا لایقش هستم یا نه و همش ترس از دست دادن داشتم و مخصوصا ترس اینکه اون با یکی دیگه باشه و سرانجام این اتفاق افتاد !

 خیلی پریشون شده بودم و تمرکزم همش رو چیزای بد بود تا اینکه وضعیت به قدری بد شد که حتی حاضر نبود باهام صحبت کنه !

 

رفتار اون باعث شده بود من اعتمادم رو به مردها از دست بدم....با اینکه همه چیز بین ما بد پیش می رفت من ته دلم می دونستم که اون همون شخصیه که می خوام باهاش باشم و هیچ کس دیگه ای نمی تونه جای اونو برام بگیره ! حتی قبل از دونستن راز فکر می کردم اگه ایمان کامل داشته باشم حداقل می تونم باهاش دوست باشم و برای این دعا می کردم .

بارها در این 5 سال من اونو به خودم نزدیک می کردم و دوباره با افکارم باعث می شدم عقب بکشه ! می دونستم که دوستم داره ولی افکار من فقط حول دوست بودن متمرکز بود و فکر می کردم بهتر از اینکه اصلا اونو تو زندگیم نداشته باشم چون یه رابطه جدی با دختر دیگه ای شروع کرده بود .

همچنان این فکر رو که من عاشقشم و اونم عاشق منه تو ذهنم داشتم . تا اینکه یک ونیم سال پیش همه چیزتغییر کرد. من راز و کتابای دیگه ای رو خونده بودم ولی چون درست اجرا نمی کردم نتایج درهم بر هم می گرفتم . تا اینکه شنیدم نامزد کرده و دیواری بین من و اون کشیده شد و رابطم با دوستان و خانواده بهم ریخت و شغلم رو از دست دادم .

این بار که راز رو خوندم تصمیم گرفتم در اون غرق بشم . فهمیدم که باید با اون غذا بخورم( داشتم ترجمه می کردم بخورمش  !!!)، با اون نفس بکشم و باهاش بخوابم  تا اینکه کاملا جزئی از وجود من شد و تمام افکارم مثبت شد.

در عرض دو ماه زندگی من به قدری تغییر کرد که خودمم نمی تونستم زندگیمو بشناسم!!!

 

من تو این دو ماه یک ماشین با برند عالی که فقط می تونستم تو رویا ببینمش جذب کردم، یک تجارت  که داره تبدیل به تجارت مالتی میلیونری میشه و یک خونه ی زیبا در فرانسه و میلیونها دلار پول که از بخت آزمایی برنده شدم رو جذب کردم قلب

و از همه مهمترعشق من برگشت و ازم تقاضای ازدواج کرده! و الان داریم برنامه ریزی می کنیم که با هم به فرانسه بریم و اونجا زندگیمونو شروع کنیم .مژه

زندگی دوباره زیبا شده و اگه من دختری که به قول " مایکل بک ویس " هیچ چیز نداشت تونسته اینها رو جذب کنه شما هم می تونید.

متعهد شید که با راز زندگی کنید و اون موقع دنیای شما مثل رویا میشه.

من خیلی چیزای دیگه با راز جذب کردم....لباسای مورد علاقم....جای پارک  و وزن ایده آلم.

بزارید داستانم رو با یه جمله که وقتی شک می کردم بهم امید می داد تموم کنم " خدا همه چیزو تحت کنترل شما قرار داده و هیچ چیزی خارج از کنترل شما نیست ولی ما نمی تونیم اونارو تحت قدرت خودمون ببینیم." از کتاب مقدس

 ایمان داشته باشید و بهش برسید....خیلی ساده س.چشمکلبخند

 

 

 

لینک داستان :http://thesecret.tv/stories/stories-read.html?id=7131

 

 

 

 

/ 55 نظر / 216 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاصدک

سلام خیلی خوشحالم و ازخدا ممنونم که منو با سایت شما اشنا کرد..و تو همین چند دقیقه چد تا نکته جدید یادگرفتم که تا حالا نمیدونستم. خیلی ممنونم سایتتون عااالیه

...

سلام (دختری کوچک با رویاهای بزرگ از استرالیا) من نیاز مبرم برای ارتباط با شما دارم گیج شدم نمیدونم نوشته مدیر وبلاگ هست یا ...من به هر دو صورت اسال میکنم تا در اولین فرصت که دیدین جواب بدین دوستای عزیز اگر هر کدوم از شما ایمیلی از ایشون دارید که من زودتر میتونم ارتباط برقرار کنم لطفا اطلاع بدید ممنون[ناراحت]

elma

سلام بچه ها کمکم کنین من میخوام به عشقم برسم خیلی خیلی زود.بگید چیکار کنم؟

ملکه کائنات

سلام elma جان این خیلی خوبه اما اینجا ظاهرا کسی نیست و متروکه شده[ناراحت] اما داستان ها رو بخون یک چیزایی یاد میگیری راه ها رو گفتن[چشمک] به این وبلاگ هم بیا سر بزن خوبه razpatog [تایید]

ملکه کائنات

http://razpatogh.blogfa.com/ این کاملش هست من یک حرف رو جا گذاشتم[خجالت]

elma

مرسی ملکه کانات ازت ممنونم سایتو دیدم خیلی باحال بود

elma

میشه بهم بگین عدد 99 (اعداد فرشتگان)باید چیکارکنم؟

حمید . م

با سلام خدمت دوستان عزیز من یه تجربه خیلی باحال از راز دارم و دوست دارم شما هم از تجربه من لذت ببرید . 5 سال قبل من سرباز یکی از پادگانهای آموزشی شیراز بودم و به سربازها جدید , آموزش نظامی میدادیم . اواسط خدمت با یه سرباز آموزشی که ساکن کیش بود برخوردم و برام جالب بود که یه سرباز کیشی دارم . توی پادگان یه باغ بزرگ اناری داشتیم و من عادت داشتم بعضی شبا تنهایی توی باغ قدم بزنم و اونشب خاص , رفتم توی باغ اناری و با تمام حس هام رفتم تو فکر ... و با خودم میگفتم خدایا میشه منم تو کیش باشم خونه داشته باشم و ماشینهای مدل بالا سوار شم و کنار دریا تفریح کنم و .... راستی من تا اون زمان فقط اسم و آوازه کیش رو شنیده بودم اصلا نرفته بودم کیش ... خلاصه اونشب حدود یک ساعت خودمو تو کیش میدیدم و خونه داشتم و با ماشینم باکلاسم کنار دریا لذت میبردم انگار همش واقعی بود ... من خدمتم تموم شد و سه ماه بعدش یکی از دوستام زنگ زد و گفت میای کیش کار کنی ؟ منم با سر رفتم ولی اصلا یادم نبود که یه روزی آرزوشو داشتم حالا حدس بزنید بعد از 5 سال به کجا رسیدم ؟ بله ماشین اف جی کروزرم رو دارم و یه آپارتمان شیک کنار دریا دارم و یک کار بسیار عالی

زکیه

با اجازت لینکت کردم[ماچ]

مسعود

سلام و درود خدا بر مدیریت وبلاگ و تمامی اعضای محترم آن ، تشکر فراوان می کنم بابت مطالب بسیار عالی و نایس که لطف کردید قرار دادید جداً باعث امید و انگیزه میشه من معجزه راز و خواستن رو لمس کردم ولی بر اثر یک تصادف وحشتناک 6 سال از زندگی مو از دست دادم و به لطف یکتای بی همتا از نو متولد شدم و شروعی جدید رو آغاز کردم . با تشکر از همگی شما . سالم و تن درست پیروز و سربلند باشید .