هرگز ایمانتان را از دست ندهید....مخصوصا در شرایط سخت !

توسط کرکلند از واشنگتن

بعد از آخرین طلاقم همراه با مادرم زندگی می کردم  نه ماشینی داشتم نه شغلی ...در واقع هیچ چیز نداشتم . دریک شهر کوچک در اوهایو زندگی می کردیم من با یک دوست در واشنگتن ارتباط داشتم و بسیار دوست داشتم به آنجا مهاجرت کنم .ولی هیچ راهی برای رفتن نداشتم . وقتی با کتاب راز آشنا شدم آن را در یک روز خواندم و امیدوار شدم . مصمم شدم که برنامه ای بریزم و به واشنگتن بروم ولی نمی دانستم چطور قرار است این کار را انجام بدم و پول رفتن و ماندن در آنجا را جور کنم . تمام وسایلم را جمع کردم ...بعضی چیزها را که لازم نداشتم به انبار همسایه منتقل کردم و لباسهایم را در چمدان قرار دادم .در اینترنت به عکس های واشنگتن نگاه می کردم و انجا بودن را تصور می کردم .

وقتی داشتم مدارکم را جمع می کردم مدرک طلاقم را دیدم که نصف حقوق بازنشستگی همسرم به من می رسد ....اگرچه این مدرک متعلق به سالها پیش بود ولی با همسر سابقم تماس گرفتم و یک چهارم کل آن را درخواست کردم . موافقت کرد وتوانستم یک ماشین بخرم و به واشنگتن بروم .

بعد از یک مدت کوتاه دوستم به کالیفرنیا سفر کرد و من در واشنگتن تنها ماندم ....البته چون از آنجا بسیار خوشم آمده بود قصد بازگشت به اوهایو را نداشتم ....اما بعد از رفتن دوستم احساس ترس وتنهایی می کردم وکسی را نمی شناختم و هوای بارانی باعث می شد احساس دلتنگی کنم . برای بازگشت به اوهایو هم پولی نداشتم ونمی خواستم هم که برگردم .بیشتر اوقات احساس نگرانی وناراحتی می کردم وهمین افکار باعث شد شغل و آپارتمانم را از دست بدهم. من مجبور شدم مدتی در ماشینم زندگی کنم خنثیو مادرم از درآمد ثابتش مقداری به من می داد که صرف غذا و بنزین می شد . من به یک ماه به این شیوه زندگی کردم !!!!

به خاطر آوردم که فیلم راز را در موبایلم دانلود کرده ام ، شبها در اتومبیلم فیلم را می دیدم و برای خودم تابلوی آرزوها درست کرده بودم و داشتن آنها را تصور می کردم .روزها در پارک قدم می زدم و تصور می کردم همراه با مرد رویاهایم در حال قدم زدن هستم .

خوب اینگونه فکر کردن سخت بود، گاهی اوقات نگرانی و نا امنی وجودم را فرا می گرفت ولی سعی می کردم ایمانم را خفظ کنم و باور داشته باشم که سرانجام به همه خواسته هایم می رسم.هر زمان که احساس ناراحتی می کردم یک روز عالی را تصور می کردم .

بعد از یک ماه تنها 20 دلار برایم باقی ماند....آن پول را دادم و 2 بلیط بخت آزمایی خریدم .من 2 ملیون دلار برنده شدم!!!! تعجب

این پول را در کمپانی سرمایه گذاری کردم که صاحبش اکنون نامزد من است و رمانی نیز نوشته ام که به زودی منتشر خواهد شد.

من همچنان فیلم راز را هر هفته می بینم و کتاب را هر روز می خوانم ....نمی خواهم هرگز راز را فراموش کنم.

 gdk; nhsjhk : http://thesecret.tv/stories/stories-read.html?id=22655

 

 

 

 

 

/ 12 نظر / 217 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شری

وای عالی بودددددددددددد شادی جونمممممممم [قلب][قلب]

شبنم

واوووووو خيلي داستان توپي بود ممنونم از شما خدايا شكرتتتتت

عادله

سلام ، شادی عزیزم بینهایت از داستان قشنگی رو که برامون محبت کردین عالی وروان ترجمه کردین متشکرم ، خیلی تاثیر گذار و آموزنده بود من که خیلی حس خوبی بهم دست داد ودوستش داشتم [قلب][گل] دوستتون دارم.....[قلب][گل]

meri

مرسی مهدیه جام اول شدی الا دارم اش شوق میریزم[گریه][گریه] چه عجب شادی جو از این طرفا اصلا هردفعه میای میترکونیا مرسی مرسی خیلی داستان قشگی بود اصلا باهاش حال کردم

حنانه

واقعا چطور میشه از دست افکار منفی خلاص شد

زهرا خوش شانس

خدایا شکرت واقعن همه چیز شدنیه

سولماز

ممنون شادی خانم خیلی جالب بود موفق باشی

راز

[گل][گل][گل][گل][گل]

لیدا

فلورانس اسکاول شین میگه شاید نتوانید در شرایط سخت افکار مثبتی داشته باشید اما کلامتان را میتوانید کنترل کنید . بالاخره کلام بر ذهن نیمه هوشیار اثر میگذارد و ذهن مطابق همان کلام اثر میکند. و در جنگ میان جنگ ذهنی و کلام این کلام است که پیروز و موفق میشود و شما را به خواسته اتان میرساند. پس در مشکلات عبارت تاکیدی مناسب را انتخاب کنید و آن را مدام تکرار کنید. موفق باشید

hoda

foqolade bud. babate zendegie tamam o kamal dar knare khanevade va eshqe binaziro mhrabunam khoda o kaenatto shokr mikonam...